برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
ورنه در چشم خلیل است گلستان آتش
این شعر به تصویر کشیدن زیبایی و قدرت جذابیت معشوق پرداخته و نسبت به حالتهای مختلف عشق و درد عشقی دلالت میکند. شاعر به تضاد دوزخ و بهشت در عشق اشاره دارد و نمایانگر آتش عشق است. عشق به معشوق هم میتواند آرامشبخش باشد و هم دردناک. شاعر از حسرت و زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید و به زیباییهای چهره و موهای معشوق اشاره میکند که نمیتوان آنها را پنهان کرد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که باید از برخی روابط و عواطف مراقب بود، چرا که میتوانند خطرناک شوند. این شعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق و پیچیده انسان در عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
ورنه در چشم خلیل است گلستان آتش
زلف و خط چهره او را نتواند پوشید
درته دامن شبهاست نمایان آتش
دوزخ از سردی ایام بهشتی شده است
می کند جلوه گل فصل زمستان آتش
گرچه از سنگدلان است،ز خوی تو شده است
چون شرر در جگر سنگ گریزان آتش
دوزخ سوختگان صحبت بی مغزان است
که به فریاد درآید زنیسان آتش
برحذر باش ازان لب چو شود گرم عتاب
طرفه شوری است چو افتد به نمکدان آتش
ژاژ خارا نبود بی سخن پوچ،حیات
می شود از خس و خاشاک فروزان آتش
سرو دودی است که ازآتش گل خاسته است
تا که زد از نفش گرم به بستان آتش ؟
چه کند زخم زبان با جگر سوختگان ؟
خار را گل کند از سینه سوزان آتش
نیست از هیزم تر گریه آتش که شده است
پیش رخسار عرقناک تو گریان آتش
برق با شوخی مژگان تو دامی است به خاک
هست باتندی خوی تو به فرمان آتش
حسن یوسف کند آن روز جهان را روشن
که ز رویش جهد از سیلی اخوان آتش
در ته دامن فانوس گریزد صائب
بس که داغ است ازان چهره خندان آتش