رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه دلجویانه یک فرد میپردازد. شاعر از خون دلها و احوال پریشان عاشقان سخن میگوید که به خاطر محبت این شخص هستند. او به زیبایی و شکوه این شخصیت اشاره کرده و آن را به یوسف و لباسهای اطلس تشبیه میکند. همچنین بیان میکند که زخمهای عاشقان نمایانگر نور خورشید هستند و این فرد چون شمعی در کنار شهیدان درخشش دارد. در پایان، شاعر به سجده آسمانها در مقابل ابروی او اشاره میکند و میگوید که سجدهاش در برابر آن زیبایی چه ارزشی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش
قبای اطلس افلاک شد پیراهن یوسف
زبس پیچید درمغز پریشان جهان بویش
ز هر زخم نمایان مشرق خورشید می گردد
شهیدی (را) که باشد شمع بالین پرتو رویش
سجود آسمانها حلقه بیرون درباشد
چه باشد سجده من در حضور طاق ابرویش