غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۶۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟

که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش

۲

به هرجانب نظر جولان کند گل می توان چیدن

که شد یک دسته گل عالم ز حسن عالم آرایش

۳

چه قد دلفریب است این، که گردیدند خوش چشمان

چوآهو سربسر خوش گردن ازذوق تماشایش

۴

به کار سخت می چسبد دل و دستش به آسانی

بود چون کوهکن هرکس که شیرین کارفرمایش

۵

مرا شمشاد قدی میکشد در خاک و خون صائب

که سر چون بید مجنون برندارد سرو از پایش

بازگشت به سروده‌های صائب