به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
غزالان را ز وحشت باز می دارد تماشایش
این شعر درباره زیبایی و جذبه یک معشوق است که به شدت بر احساسات شاعر اثر میگذارد. شاعر به توصیف چشمان گیرای معشوق میپردازد که باعث وحشت غزالان میشود و قدرت کلام او را توصیف میکند، به گونهای که کلامش به سختی از لبهایش خارج میشود. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر در سایهی او قرار گیرد، خود را از او نمیتواند جدا کند. همچنین به یادآوری تلخی و شیرینی معشوق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند زیبایی او را نادیده بگیرد. شاعر در نهایت از عمیق بودن احساساتش نسبت به این معشوق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
غزالان را ز وحشت باز می دارد تماشایش
نگردد خامه بی شق سخن پرداز،حیرانم
که چون آید برون حرف از به هم چسبیده لبهایش
نبیند گرچه سرو از سرکشیها زیرپای خود
کشد خط برزمین از سایه پیش قد رعنایش
به اندک فرصتی خلخال سازد طوق قمری را
به این عنوان اگر قامت کشد سرودلارایش
نه گستاخی است گر برگرد آن سرو روان گردم
که پیش از سایه من افتاده ام یک عمر درپایش
ز طفلی از دهانش گرچه بوی شیر می آید
شکر را نی به ناخن می کند لعل شکرخایش
کسی چون چشم خود صائب ازان رخسار بردارد؟
که مانع شد عرق رااز چکیدن روی زیبایش