غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش

گریبان می درد خمیازه از لبهای میگونش

۲

اگر ذوق تماشای خودآن مغرور دریابد

که می آرد دگر از خانه آیینه بیرونش ؟

۳

در آن وادی که من چون سیل فارغبال میگردم

ز چشم آهوان دایم نظر بندست مجنونش

۴

دگر عاشق به شیرین کاری صنعت چه دل بندد؟

که شیرین دهان تیشه فرهاد ازخونش

۵

چنان قالب تهی کرده است صائب ازتماشایش

که همچون صبح صادق برسفیدی می زند خونش

بازگشت به سروده‌های صائب