غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش

چه حسن نشأه خیزست این که میگون است ریحانش

۲

نباشد دور اگر خطش طلایی درنظر آید

که طوق هاله زرین می شود ازماه تابانش

۳

به نور دیده خود چون چراغ صبح می لرزد

سهیل شوخ چشم از پرتو سیب زنخدانش

۴

دل عشاق چون برگ خزان برخاک می ریزد

به هر جانب که مایل می شود سرو خرامانش

۵

عیار شوق بلبل رانمی دانم،همین دانم

که آتش زیر پا دارد گل از شوق گریبانش

۶

به باد بی نیازی می دهد شور قیامت را

اگر بردارد از لب مهر خاموشی نمکدانش

۷

درین بستانسرا سروی بلند آوازه می گردد

که باشد همچو صائب نغمه سنجی درگلستانش

بازگشت به سروده‌های صائب