چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چشمان معشوق میپردازد و شاعر از قدرت فوقالعاده آنها سخن میگوید. شاعر با بیان تصاویری زیبا، از شدت و جاذبهی نگاه آن شخص سخن میگوید که مانند شاهین صیاد، دلها را میرباید. او به تأثیر عمیق این نگاه بر مردمان و سرنوشت آنها اشاره میکند و میگوید که نگاه او به اندازهای قوی است که باعث شرم و تحیر میشود. شاعر همچنین از امید به نزدیکی و وصال با معشوق سخن میگوید، در حالی که این زیبایی بینظیر هرگز خود را نمیبیند و به دیگران رحم نمیکند. در نهایت، شعر به ابراز حیرت شاعر از اثرات نگاه و زیبایی معشوق بر جانها و دلهای عاشقان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش
نگردد چون نگاه خلق حیران خط و خالش؟
که گیراتر بود از خون ناحق چهره آلش
ازان آن چهره زیباست از عین الکمال ایمن
که برآتش سپند خانه زادی دارداز خالش
همان درخواب خون خلق راچون آب می نوشد
به خون مردمان تشنه است از بس چشم قتالش
ز حسن بی مثالی دارم امید هم آغوشی
که نگرفته است در آغوش خود آیینه تمثالش
ندیده است از غرور حسن هرگزسایه خودرا
ندارد رحم برخود هر که می افتد به دنبالش
چرا پروانه ای ممنون شمع انجمن گردد
که آتش می جهد چون سنگ و آهن از پرو بالش
مرا آیینه رویی همچو پرتو مضطرب دارد
که از شوخی نبندد نقش درآیینه تمثالش
زرویش چون نگه دارم نگاه طفل مشرب را؟
که صد دام تماشاهست در هر دانه خالش
نمی دانم کجا می خورده است آن شوخ بی پروا
که شرم آلود می ریزد عرق ازچهره آلش
(نمی آید به حال ز تدبیر مسیحا هم
کسی کز گردش چشمی دگرگون گشت احوالش )
ندارد زهره گفتار صائب درقیامت هم
نظر بازی که می سازد شکوه حسن اولالش