شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
نسازد پرده رنبوری انگور مستورش
در این شعر، شاعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از شراب به عنوان نمادی از عشق و جذابیت یاد میکند و به زیباییهایی اشاره دارد که در هر چهرهای میبیند. شاعر به شکافیدن قفسهای محدود کننده اشاره میکند و عشق را فراتر از عقل و منطق میداند. همچنین، به عدم آرامش در چشمان معشوق و اهمیت قناعت در زندگی اشاره میکند. در انتها، شاعر با تأکید بر این که کلامش ارزش و مقام خاصی ندارد، به نور و الهام از خاک اشاره میکند. به طور کلی، شعر یک توصیف عمیق و احساسی از عشق و زیباییهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
نسازد پرده رنبوری انگور مستورش
کسی تاکی بود درخرقه ناموس زندانی؟
میی خواهم که بشکافد گریبان شیشه رازورش
نوای پرده سوز عشق، آهنگ دگردارد
کجا گردد به قانون خرد آهنگ، طنبورش؟
در هر دل که واکردم نگارین بود از رویت
خوشا ملکی که هر ویرانه باشد بیت معمورش
به گرد چشم نرگس خواب آسایش نمی گردد
نمی دانم که دارد چشم بیمار که رنجورش
عزیزی چشم اگر داری به صحرای قناعت رو
که پای تخت از دست سلیمان می کند مورش
کلام صائب ما چون نگیرد رتبه حافظ؟
که استمداد همت می کند ازخاک پر نورش