ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
زسیر و دور من سرگشته چون گرداب شد آتش
این شعر دربارهی عشق و آتش سوزان آن است. شاعر به توصیف احساسات شدید خود میپردازد که به واسطهی عشق به وجود آمده و در اثر آن دل و جان او به آتش تبدیل شده است. پروانهای که به آتش عشق میسوزد و احساساتی چون سرگشتگی و اندوه را به تصویر میکشد. شاعر از گرما و تاثیر این عشق بر زندگیاش سخن میگوید، به طوری که تمامی جنبههای وجودش تحت تأثیر قرار گرفته و به نوعی عذاب و سرخوردگی تبدیل شده است. در نهایت، او از این عشق به عنوان کیمیایی یاد میکند که میتواند روح را دگرگون کند و زندگی را معنادارتر سازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
زسیر و دور من سرگشته چون گرداب شد آتش
به داغ ازروی آتشناک او خوش می کنم دل را
شرر تسبیح باشد هرکه را محراب شد آتش
ز بس خون گریه کرد از رشک روی آتشین او
چو رنگ لعل پنهان در دل خوناب شد آتش
ز برق می کف خاکستری شد زهد خشک من
کتان بیجگر را پرتو مهتاب شد آتش
اگر چه بود از روشن روانی شمع محفلها
ز آب دیده من گوهر نایاب شد آتش
من عاجز عنان عمر مستعجل چسان گیرم
که از بس گرمی رفتار،این سیلاب شد آتش
ز فیض کیمیای عشق آتش آب می گردد
گوارا بر سمندر چون شراب ناب شدآتش
به همواری توان مغلوب کردن خصم سرکش را
که با چندین زبان، خامش به مشتی آب شد آتش
گر از اسباب افزود آب روی دیگران صائب
دل آزاده را جمعیت اسباب شد آتش