یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟
این شعر به توصیف زیبایی و نازکی چشم معشوق میپردازد و به تأثیر عمیق آن بر روح و حساسیت انسان اشاره میکند. شاعر با استفاده از تصاویری از خواب و زیبایی، به بیان حسرت و آرزوهایی میپردازد که از نگاه گرم و گرانبهایی که در چشم معشوق نهفته است، ناشی میشود. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که دنیا و لذتهای آن بیارزشاند و در مقابل عشق و زیبایی واقعی هیچچیز نمیتواند شوق و ترس را از دل انسان بزداید. در نهایت، شعر دعوت به پرهیز از آلوده شدن به دنیا و غفلت از عشق میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟
کجا تاب نگاه گرم دارد سایه پروردی
که گردد آفتابی چهره از گلگشت مهتابش
چه پروا دارد از فریاد مظلومان سیه چشمی
که مژگان چون رگ سنگ است از سنگینی خوابش
ریایی چون نگردد طاعت زاهد در آن مسجد
که باشد ازخدا در خلق دایم روی محرابش
توانگر از نشاط فربهی در خود نمی گنجد
ازین غافل که هم پهلوی چرب اوست قصابش
درین دریا کدامین سیل جوش خودنمایی زد؟
که مهر خامشی برلب نزد دریا ز گردابش
بود یک چشمه از کیفیت سرشار حسن او
که ساغر برنمی گردد تهی از لعل سیرابش
ز خون خوردن ندارد چشم خواب آلود او سیری
چه سیرابی دهد آبی که نوشد تشنه درخوابش؟
مشو آلوده دنیا و لذتهای او صائب
که دارد درد غم درچاشنی، صاف می نابش