کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش
این شعر به تحلیل حال و افکار انسانی میپردازد که گرفتار خودکم بینی و اشتباهات گذشته است. شاعر به تشبیه خود به مگسی میپردازد که در دام عنکبوتی گرفتار آمده و از هجوم آرزوها و ناامیدیهایش گیج و ناتوان شده است. او در تلاش است تا در سایهی قدرت و ثروت دیگران آرامش یابد، اما همچنان به نظر خود را در آینهی حقیقت و واقعیت زندانی حسرت و دردی میبیند. شاعر به این نکته اشاره میکند که جوانی و عمر ارزشمند باید به درستی استفاده شود و نباید به بیدردان و افرادی که حساسیت به درد زندگی ندارند، از احوال درونی خود بگوید. در نهایت، این شعر دعوتی به خودآگاهی و پذیرفتن واقعیتها است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش
چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام
دست و پا گم ازهجوم رشته آمال خویش
خواب راحت می کنم در سایه بال هما
تا ز استغنا کشیدم سربه زیربال خویش
می شود بر دیده خونبار من عالم سیاه
هرگه اندازم نظر برنامه اعمال خویش
جوی خون از دیده آیینه می گردد روان
پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش
نیست اظهار جوانی، خجلت بی حاصلی است
این که می دارم نهان ازهمنشینان سال خویش
داغ می بخشد ثمر گفتار هرجا درد نیست
پیش بیدردان مکن اظهار صائب حال خویش