غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟

کو جنونی تا برآرم گرد از بنیاد خویش

۲

غفلت صیاد از نخجیر عین رحمت است

وای بر صیدی که غافل گردداز صیاد خویش

۳

شکوه مارا ازحریم وصل دور انداخته است

حلقه در بیرون درمانده است ازفریاد خویش

۴

جوی شیر ازسنگ آوردن عجب طفلانه بود

بی تأمل کند کردم تیشه فولاد خویش

۵

چون خدنگ آه، برگشتن نمی دانم که چیست

درچه ساعت برد یاد او مرا ازیاد خویش؟

۶

کلک صائب راچه لذت ازصفیر خود بود؟

عندلیب مست بی بهره است ازفریاد خویش

بازگشت به سروده‌های صائب