با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
پای در زنجیر داری، چشم از روزن بپوش
این متن شعری است که به مضامینی چون غم، عشق و خودآگاهی میپردازد. شاعر با اشاره به محدودیتهای جسمانی انسان، از خواننده میخواهد که از زیباییها و حقیقتهای پنهان زندگی غافل نشود. او به درد و رنجهای ناشی از جنون اشاره میکند و ناصحان را که بدون درد و رنج هستند، به چالش میکشد. همچنین، در اشاره به عشق و رازهای آن، از خواننده میخواهد تا از نگاههای کنجکاو دیگران دوری کند و به دنیای درونی خود بپردازد. این شعر دعوتی به تمرکز بر زیباییهای زندگی و حفظ رازهای درونی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
پای در زنجیر داری، چشم از روزن بپوش
پوست چون کرباس بر تن میدرد زور جنون
ناصح بی درد می گوید که پیراهن بپوش
شبنم گستاخ رابنگر چه برد از بوستان
ازوفای لاله رویان دیده روشن بپوش
در غبار دل نهانم چون چراغ آسیا
گر غبارآلود باشد حرف من، بر من بپوش
باسبکروحان بهار زندگی را بگذران
چشم باگل واکن وبا شبنم گلشن بپوش
جوشن داودی اینجا شاهراه ناوک است
از دل محکم زره در زیر پیراهن بپوش
خلوت عشق است و صد غماز صائب درکمین
رخنه در را ببند و دیده روزن بپوش