میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
این شعر به توصیف عشق و جذابیتهای آن میپردازد. شاعر به قدرت و تأثیر عشق بر دل و شعور انسان اشاره میکند و بیان میکند که در وجود مستان، نصیحت و عقل تأثیری ندارند. همچنین به زیبایی و fragility گلها و غنچهها در برابر نسیم صبح اشاره شده و نشان میدهد که عشق و احساسات میتوانند قدرتی غیرقابل کنترل داشته باشند. در پایان، شاعر میگوید که هیچ چیزی نمیتواند اشکها و شور عشق را کاهش دهد و عقل در برابر عشق ناتوان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش
چین ابرو در شکست دل قیامت می کند
ساعد سیمین سبکدست است درتاراج هوش
از هوسناکان خطر دارند گل پیراهنان
وای برآن گل که می افتد به دست گلفروش
در سینه مستان نمی باشد نصیحت را اثر
سرمه نتوانست کردن چشم گویا راخموش
غنچه در دست نسیم صبح عاجز می شود
برنیاید با نگاه خیره،شرم پرده پوش
کم نشد از گریه شوری کز محبت داشتم
آب گوهر دیگ دریا را نیندازد زجوش
عقل پیش عشق نتواند نفس را راست کرد
تالب دریا بود سیلاب راصائب خروش