غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کند دست نوازش هم دل ما راخموش

خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش

۲

بازی جنت مخور، ازحال آدم پندگیر

درگذر مردانه زین گندم نمای جوفروش

۳

پوچ گویی می دهد بر باد نقد عمر را

زود خالی می شود دیگی که ننشیند ز جوش

۴

دیگران راگرم اگر سازد شراب آتشین

خون ما را شعله آواز می آرد به جوش

بازگشت به سروده‌های صائب