می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
این شعر به تمایل و اشتیاق انسانی برای زندگی و لذتهای آن اشاره دارد. شاعر با استفاده از استعارهها به موضوعاتی چون عشق، زندگی و گذر عمر پرداخته است. او به همگان توصیه میکند که از وسوسههای بیفایده دوری کرده و در زندگی خود واقعگرا باشند. همچنین تاکید میکند که اگرچه دیگران از شراب و لذتهای دنیوی بهرهمند میشوند، اما این موضوع نباید باعث غفلت از ارزشهای حقیقی زندگی شود و به معنای تباه شدن عمر نیست. کل شعر به نوعی یادآوری است که باید هوشیارانه و با دقت زندگی کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش
بازی جنت مخور، ازحال آدم پندگیر
درگذر مردانه زین گندم نمای جوفروش
پوچ گویی می دهد بر باد نقد عمر را
زود خالی می شود دیگی که ننشیند ز جوش
دیگران راگرم اگر سازد شراب آتشین
خون ما را شعله آواز می آرد به جوش