غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ناز پروردی که من گردیده‌ام پروانه‌اش

گل زنند اطفال جای سنگ بر دیوانه‌اش

۲

بنده آن سرو بالایم که طوق قمریان

می‌شود موج شراب از جلوه مستانه‌اش

۳

کعبه نتواند قدم در کوی آن کافر گذاشت

نیست خال عاریت بر چهره بتخانه‌اش

۴

هر حبابی یوسفی دارد به زیر پیرهن

هر کف می چشم یعقوبی است در میخانه‌اش

۵

خال او از موشکافان بیشتر دل می‌برد

مرغ زیرک را به دام آرد فریب دانه‌اش

۶

شمع تردامن ندارد راه در درگاه او

از فروغ روی چون لعل است شمع خانه‌اش

۷

سیر جنت می‌کند در خانه خشک صدف

هرکه باشد چون گهر از خویش آب و دانه‌اش

۸

هر نگاه از چشم او صائب بود پیمانه‌ای

وقت آن کس خوش گردد سرخوش از پیمانه‌اش

بازگشت به سروده‌های صائب