چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
هست چون سد رمق سد سکندر گو مباش
این شعر به زیبایی و ارزش درونی انسان اشاره دارد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تشبیهات مختلف، توجه به جواهرات واقعی و مفاهیم عمیق را به خواننده یادآوری میکند. وی از آرایههای ظاهری و دنیای مادی پرهیز میکند و بر اهمیت عشق، شناخت و روحیه عارفانه تأکید میکند. در این راستا، شاعر به یکسری نکات چون بیفایده بودن تظاهر به ثروت و زیباییهای ظاهری و اهمیت پرهیز از دیدگاههای سطحی اشاره میکند. در نهایت، او به جستوجوی ارزشهای واقعی و عمیق زندگی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
هست چون سد رمق سد سکندر گو مباش
ازخشن پوشی چه پروا عارف دل زنده را؟
پشت این آیینه روشن گهر زر گومباش
در گلستان بی پر و بالی است تشریف وصال
بلبلان را قوت پرواز در پرگو مباش
با دل روشن چراغ روز باشد آفتاب
دربساط آسمان خورشید انورگو مباش
ساده لوحی خار پیراهن شمارد نقش را
خانه آیینه روشن مصور گو مباش
همت عالی است مستغنی ازین دنیای پوچ
بیضه عنقا هما رادر ته پرگو مباش
از گل ابری چه شوکت می فزاید بحر را
دل چو شد از عشق پرخون دیده تر گو مباش
غنچه خسبان راچو هست از کاسه زانو شراب
باده گلرنگ در مینا و ساغر گو مباش
چون خودآرایان دنیا خرج چشم بد شوند
جامه و دستار مارا برسر و برگو مباش
من که صائب لعل سازم سنگ را ازخون دل
در زمین چون تنگ چشمان گنج گوهر گو مباش