دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
حلقه بیرون در زرین نباشد گو مباش
این شعر به بیان تأثیرات و نشانههای زیبایی و لذت در زندگی میپردازد. شاعر به ما میگوید اگر چیزهایی که در زندگی به ما خوشی و دلخوشی میبخشد، رنگ و بویی نداشته باشد، ارزش زندگی کاهش مییابد. او به نمادها و نشانههای مختلفی اشاره میکند، مانند رنگین بودن حلقه در، جام شراب و لباس اهل دل. همچنین به تلخی زندگی و بیمعنایی در صورت نبود لذتهای حقیقی اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندگی باید پر از زیبایی و لذت باشد و اگر این زیباییها وجود نداشته باشند، زندگی بیمعنا خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
حلقه بیرون در زرین نباشد گو مباش
نیل چشم زخم باشد باده را جام سفال
اهل دل را جامه (گر) رنگین نباشد گو مباش
می شود از وسعت مشرب گوارا تلخ و شور
نقل میخواران اگرشیرین نباشد گو مباش
چون بنای زندگی نقش بر آبی بیش نیست
ساحت منزل اگر سنگین نباشد گو مباش
لذت ادراک معنی دلگشای ما بس است
رزق ما گر از سخن تحسین نباشد گو مباش
روی آتشناک را پیرایه ای در کار نیست
شمع را فانوس اگر رنگین نباشد گومباش
خواب سنگین می کند هموار خشت و خاک را
گر ز مخمل بستر و بالین نباشد گو مباش
نیست از قحط سخن سنجان سخنور راملال
گردرین بستانسراگلچین نباشد گومباش
دیده آلودگان شایسته دیدار نیست
خلق را گر دیده حق بین نباشد گو مباش
می کند منقار طوطی راسخن تنگ شکر
عیش ما صائب اگر شیرین نباشد گومباش