خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
مور در ملک سلیمان گرنباشد گو مباش
این شعر به بحث عشق و اهمیت وجود معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از زندگی و زیبایی، به این نتیجه میرسد که اگر عشق یا معشوق وجود نداشته باشد، بسیاری از زیباییها و ارزشها هم بیمعنا خواهند شد. به عبارتی، وجود معشوق یعنی وجود زیبایی و ارزش در زندگی. شاعر به خوبی حسرت و اهمیت عشق را بیان میکند و اینکه بدون عشق و معشوق، زندگی سیر بیمحتوا و بیارزشی خواهد داشت. در نهایت، شعری است که تشریح میکند که برای وجودی معنا دار، عشق و معشوق ضروری هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
مور در ملک سلیمان گرنباشد گو مباش
می فشاند خار در راه تماشا شرم عشق
خار دیوار گلستان گرنباشد گو مباش
قیمت یوسف عزیز مصر می داند که چیست
اعتبارش پیش اخوان گر نباشد گومباش
حسن را شرم محبت پرده داری می کند
چشم بیدار نگهبان گرنباشد گو مباش
عندلیب مست را، هم نغمه ای درکارنیست
نغمه سنجی در گلستان گرنباشد گومباش
طوق زنجیر جنون کار گریبان می کند
جامه مارا گریبان گرنباشد گو مباش
از سر ما گو سر خود گیر عقل خشک مغز!
کف به روی بحر عمان گرنباشد گو مباش
ماکه از درد طلب مطلوب خود رایافتیم
کعبه مقصد نمایان گر نباشد گو مباش
خامه صائب به طوفان می دهد آفاق را
در بساط ابر، باران نباشد گو مباش