غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش

تخته کز دریا ترا بیرون برد رنگین مباش

۲

دیده بد می کشد رنگین لباسان رابه خون

شمع مارا جامه فانوس گو رنگین مباش

۳

افسر زرین سر خورشید رادر کارنیست

داغدار عشق راگو شمع بربالین مباش

۴

تخم قابل در زمین پاک گوهر می شود

وقت صبح صافدل بی گریه خونین مباش

۵

برگریزان کرم رانوبهاران درقفاست

تاگلی در باغ داری مانع گلچین مباش

۶

پرده بینش نگردد موشکافان رالباس

همچو شیادان نهان در خرقه پشمین مباش

۷

از گرانقدری است هر مطلب که دیر آید به دست

از تهی بر گشتن دست دعا غمگین مباش

۸

نیست در بند زر و آهن تفاوت ،زینهار

تامیسر می شود در قید مهر و کین مباش

۹

گر طمع داری که صائب ازخدابینان شوی

خودپسند و خود نما و خود سرو خودبین مباش

بازگشت به سروده‌های صائب