می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
از خداچون غافلی باری ز خود غافل مباش
این شعر نکات مهمی را درباره زندگی و رفتار انسانها بیان میکند. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید به وسوسههای دنیوی و حریفان بیخود شویم و باید از خدا غافل نباشیم. همچنین تاکید میکند که در روز قیامت، نباید اجازه دهیم که دامن قاتل دیگری بر سر ما بیفتد و در صلح و آشتی بکوشیم. شاعر به مروت و انسانی بودن اشاره میکند و از انسانها میخواهد که نگذارند مشکلات و تزویرها در روابطشان تأثیر بگذارد. به اهمیت تفکر صحیح و دوری از اندیشههای باطل اشاره میکند و در نهایت، تاکید دارد که در مسیر حق و حقیقت باید به آرامش بپردازیم و از تعلقات دنیوی دور شویم. این شعر دعوت به خودشناسی، توجه به خدا و پرهیز از دنیاگرایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
از خداچون غافلی باری ز خود غافل مباش
دعوی خون را همین جا بانگاهی صلح کن
روز محشر درکمین دامن قاتل مباش
در میان شبنم ما و فروغ آفتاب
ای سحاب بی مروت بیش ازین حایل مباش
سبحه تزویر را در گردن زاهد فکن
روزو شب محشور با صد عقده مشکل مباش
می دهد خارو خس اندیشه را حیرت به آب
محو حق شو، پیرو اندیشه باطل مباش
رو نمی بیند خدنگ مو شکاف انتقام
گر شکست خود نخواهی در شکست دل مباش
گوشه ای گیر از محیط بیکنار آرزو
بیش ازین خاشاک این دریای بی ساحل مباش
داغ محرومی منه برجبهه اهل سؤال
نور استحقاق گو درجبهه سایل مباش
ریزش خود راچو ابر نوبهاران عام کن
چون توداری قابلیت گو طرف قابل مباش
هر چه از خرمن نصیب مور شد آن رزق توست
گرنه از بی حاصلانی درغم حاصل مباش
طی عرض راه، طول راه را سازد زیاد
در ره حق همچو مستان هر طرف مایل مباش
صائب اوراق هوس رادر گذار باد ریز
بیش ازین شیرازه این دفتر باطل مباش