چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
خویش را گردآوری کن از سپر آسوده باش
این شعر به انسان توصیه میکند که از هیاهو و شور و شر دوری کند و به آرامش و جمعکردن خویشتن بپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی که در زندگی تجربه میشود، نتیجه کردار خود فرد است. او به شنیدن کلمات تلخ و آزاردهنده اشاره میکند و به خواننده میگوید که از این نیشها دوری کند و به پختگی برسد. همچنین، از سفر و جستجوی بیهدف در دنیا پرهیز کند و به آرامش درونی دست یابد. شاعر به فنا و تغییرات زندگی اشاره کرده و توصیه میکند که از چنین ناامنیهایی نترسند. در نهایت، او به زیبایی و حقیقت درونی اشاره میکند و میگوید که باید از انتخابهای خوب و بد خود آگاه باشند و به همان صورت که صدفی دریا را در خود نگه میدارد، آرامش خود را حفظ کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
خویش را گردآوری کن از سپر آسوده باش
ازکمان توست هر تیری که در دل می خلد
راست شو، از تیر طعن کج نظر آسوده باش
هر چه صورت می پذیرد سایه کردار توست
لب بگز از حرف تلخ،از نیشتر آسوده باش
تا ثمر دارد رگ خامی، ز دار آویخته است
پخته شو، ازدار و گیر این شجر آسوده باش
از جهانگردی غبار خاطر افزون می شود
ازتو بیرون نیست منزل، از سفر آسوده باش
پرتو خورشید هیهات است ماند برزمین
از شبیخون فنا ای بیجگر آسوده باش
خلوت آیینه روشن از فروغ حیرت است
ز اختیار خوب و زشت و خیر و شر آسوده باش
شد زمین از بردباری مظهر حسن بهار
گرچه خاک ره کنندت پی سپر آسوده باش
چون صدف صائب ز دریا گوشه ای کن اختیار
ز انقلاب موج آب چون گهر آسوده باش