گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
باسفال و جام زریکرنگ همچون باده باش
این شعر به بررسی رفتار و وضعیت انسان در مواجهه با دنیا و مشکلات میپردازد. شاعر تأکید میکند که انسان باید میان افراط و تفریط توازن برقرار کند؛ گاهی باید در دل مسائل عمیق فکر کند و گاهی نیز به سادگی و بیپیرایگی بیندیشد. همچنین اشاره میکند که در روزگار سخت، باید با افتادگی و صبر عمل کرد و از زیادهروی پرهیز نمود. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که انسان باید از مشکلات و چالشها عبرت بگیرد و خود را برای رویارویی با سختیها آماده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
باسفال و جام زریکرنگ همچون باده باش
کوته است از صفحه ننوشته دست اعتراض
از قبول نقش، اگر داری بصیرت، ساده باش
طوطی از همواری آیینه می آید به حرف
پیش ارباب سخن زنهار لوح ساده باش
خون رحمت رانگاه عجز می آرد به خوش
پیش ابر نوبهاران چون زمین افتاده باش
سرمپیچ از راستی هرچند اهل غفلتی
می کنی چون خواب، باری درمیان جاده باش
ای که داری دست کوتاه از گشاد کار خلق
برگریز ناخن تدبیر راآماده باش
گرنداری ازگرانی پای رفتن چون دلیل
رهنمای خلق با افتادگی چون جاده باش
صفحه آیینه لغزشگاه پای خامه است
زیر شمشیر حوادث جبهه بگشاده باش
گر دل روشن طمع داری درین ظلمت سرا
برسر یک پاتمام شب چو شمع استاده باش
خنده رسوا مینماید پستهٔ بیمغز را
چون نداری مایه، از لاف سخن آزاده باش
ای که داری چون هدف ذوق لباس سرخ وزود
تیر باران نگاه خلق را آماده باش
قسمت غواص، گوهر گشت صائب از صدف
زینهار از خاکروبان در نگشاده باش
(می خورد آهن ز روی سخن صائب زخم سنگ
سخت رویی، سیلی ایام راآماده باش )