غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش

خانه را زیر و زبرکن آسمان خرگاه باش

۲

شبنم بی دست و پا شد همسفر باآفتاب

چون بلند افتاد همت، دست گو کوتاه باش

۳

با سبکروحان گرانجان بودن از انصاف نیست

چون دچار کهربا گردی، سبک چون کاه باش

۴

در حریم عفو لاف بیگناهی می زنی

همچو یوسف مستعد تهمت ناگاه باش

۵

شمع از تیغ زبان خود بود درزیر تیغ

زینهار از آفت تیغ زبان آگاه باش

۶

خصم عاجز را قوی دان تا نگردی پایمال

گرچه شیری، برحذر ار حیله روباه باش

۷

یوسف من، دردسر بسیار دارداعتبار

با عزیزی برنمی آیی، همان درچاه باش

۸

در گنهکاری به جرم خویشتن اقرار کن

می کنی چون خواب، باری درمیان راه باش

۹

تا مگر صائب شکست خویش راسازی درست

درپی خورشید تابان روزو شب چون ماه باش

بازگشت به سروده‌های صائب