غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش

بوی خون می‌آید از نیرنگ، بی‌نیرنگ باش

۲

چند در نیرنگ‌سازی روزگارت بگذرد؟!

شبنم بی‌رنگ شو، با خار و گل هم‌رنگ باش

۳

در حریم عشق و بزم حُسن تا راهت دهند

سینهٔ بی‌کینه و آیینهٔ بی‌زنگ باش

۴

نخل از جوشِ ثمر، در دست طفلان عاجزست

بید شو، دندان ارباب طمع را سنگ باش

۵

بزم مِی را شیشهٔ بی‌باده سنگ تفرقه است

سنگ گَرد و دَرْ شکستِ چرخ مینارنگ باش

۶

با لباس جسمْ ما را بخیهٔ پیوند نیست

سبزهٔ شمشیر گو فرسنگ‌درفرسنگ باش

۷

تا مگر صائب دَرِ فیضی به رویت وا شود

غنچه‌آسا در گلستان جهان دل‌تنگ باش

بازگشت به سروده‌های صائب