از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
واله یک نقش چو آیینه تصویر باش
این شعر نغمات دلنشینی از اندیشههای حکمی و فلسفی را به تصویر میکشد. شاعر به خواننده توصیه میکند که در تماشای زندگی و جهان، تحت تأثیر پریشانیها دلگیر نشود و همچون آینهای، نقش خود را در این جهان بازی کند. او از رهایی از قید و بندها صحبت میکند و بر اهمیت یقین و استقامت در مسیر زندگی تأکید میکند. همچنین، اشاره به صبر و پایداری در برابر ناملایمات و پیگیری اهداف با پشتکار دارد. شاعر تذکر میدهد که نباید از حقایق غافل شد و باید در هر شرایطی به دنبال بهبود و تعمیر زندگی بود. در نهایت، او یادآور میشود که انسان باید به زیباییها و فرصتهای زندگی توجه کند و غنچههایی که در مسیر خود دارد را ببینید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
واله یک نقش چو آیینه تصویر باش
چو تو بیرون آمدی از بند و زندان لباس
سر به سر روی زمین گو خار دامنگیر باش
خصم روگردان چو شد از زخم او ایمن مشو
واقف پشت کمان بیش از دم شمشیر باش
رزق صرصر می شود آخر چراغ عاریت
از فروغ فروزان همچو چشم شیر باش
شیر خالص می شود هر خون که اینجا می خوری
چند روزی صبر کن میراب جوی شیر باش
از حدیث راست رو گردان مشو چون بیدلان
چون هدف ثابت قدم در رهگذار تیر باش
سیر چشمی هر که را دادند نعمتها ازاوست
گر تو عاشق نعمتی جویای چشم سیر باش
تا بخندد بر رخت پیشانی منزل چو صبح
هم به همت، هم به دست و پای در شبگیر باش
از گرفتاری مشو غافل در ایام نشاط
گر به گلشن می روی چون آب با زنجیر باش
تا چو خضر نیک پی از زندگانی برخوری
هر کجا افتاده ای بینی پی تعمیر باش
مرد نیرنگ خزان و نوبهاران نیستی
در بساط خاک، صائب غنچه تصویر باش