صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
از دم جان بخش جان کن در تن نی زود باش
در این شعر، شاعر به دعوت از مطرب و ساقی میپردازد تا زودتر جامی پر از می (شراب) کنند و لحظهها را غنیمت بشمرند. او به مینوشی و لذت از زندگی تأکید میکند و از غم و دردهایی که در دل دارد، سخن میگوید. شاعر به این موضوع اشاره میکند که فرصتها به سرعت از بین میروند و باید از هر لحظه بهرهبرداری کرد. او با اشاره به ناله نی و گنجایش ساغر، به پیوند میان دل و شراب اشاره دارد و میخواهد از این طریق روح خود را آباد کند. در آخر، او به غزلی از شاعر دیگر اشاره میکند که مضمونش نیز دعوت به نوشیدن و لذت بردن از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
از دم جان بخش جان کن در تن نی زود باش
میپرد گوش اجابت در هوای نالهات
هایهایی سر کن ای بیدرد، هی هی زود باش
این که می از خم به مینا میکنی، در جام کن
این دو منزل را یکی کن ای سبکپی زود باش
فیض از آیینه تاریک روگردان شود
صیقلی کن سینه را از ساغر می زود باش
ناله نی کشتی می را بود باد مراد
دور ساغر درگره افتاد ای نی زود باش
تا به خود جنبیدهای از دست فرصت رفته است
جام را پر، شیشه را خالی کن از می زود باش
بار غم در سینه مجنون نفس نگذاشته است
گر به صحرا میروی ای ناقه از حی زود باش
تا ندزدیده است مطرب دست را در آستین
گر بساط زندگانی میکنی طی زود باش
این جواب آن غزل صائب که میگوید و دود
ساقیا مصر قدح خالی است، هی هی زود باش