حجت شور قیامت لب خندان تو بس
هم نبرد صف محشر صف مژگان تو بس
این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت محبوب میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و خیالانگیز، به توصیف بانویی میپردازد که لبخندش باعث شادابی و سرزندگی دلهاست. او به نماد عشق و جذبه اشاره میکند و میگوید که زیبایی چهره و لطف او میتواند دلها را شاد کند و حتی در روز قیامت نیز بر دیگران تأثیرگذار باشد. شاعر با بیان اینکه عشق و محبت او بهترین پناهگاه و مایه آرامش است، به ارزش و اهمیت این محبوب میپردازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تمامی شادیها و زیباییهای جهان در وجود این محبوب خلاصه میشود و او نشانهای از برهان و حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حجت شور قیامت لب خندان تو بس
هم نبرد صف محشر صف مژگان تو بس
قبله زنده دلان غنچه خندان تو بس
زمزم سوختگان چاه زنخدان تو بس
گر همه روی زمین لشکر ایمان گیرد
علم افراختن زلف پریشان تو بس
نگشایند در جنت اگر بر رخ ما
دلگشاینده ماچاک گریبان تو بس
خط یاقوت اگر از لوح جهان محو شود
سرخط سبزه جنت خط ریحان تو بس
گل رخسار ترا شبنم بیگانه مباد
عرق شرم به صد چشم نگهبان تو بس
لاله زاری شود از نامه سیاهان گرخاک
همه را شبنمی از قلزم احسان تو بس
مهر و مه گر به شبستان تو پرتو ندهند
چون گهر، صافدلی شمع شبستان تو بس
ای دل از شور قیامت چه توقع داری ؟
شوری بخت، نمکدان سر خوان توبس
گر نبخشد گل جنت به تهیدستی ما
دامن پرگل ما گوشه دامان تو بس
صائب این آن غزل خواجه نظیری است که گفت
هر که برهان طلبد قول تو برهان تو بس