یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس
شاعر در این اشعار به درگاه خداوند دعا میکند تا به یاری جانهای غمدیده و آسیبدیده برسد. او از آفتاب طلب میکند تا دلهای ناامید را روشن کند و به سلامت روحهایی که در طوفان زندگی غرق شدهاند، کمک کند. شاعر به عشق و زیبایی اشاره دارد و از باران عشق میگوید که بر دلها میبارد، و همچنین از دردی که از قطع راه عشق ناشی میشود، رنج میبرد. او به یاد گلها و زیباییهای زندگی میافتد و درخواست رحمت و یاری برای کسانی را میکند که در رنج و ناراحتی به سر میبرند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که به دلهای پرغم رحم کند و آنها را به آرامش برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس
با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیاز
سایه های برزمین چسبیده رافریاد رس
از کشاکشهای بحر ای ساحل آرام بخش
این خس و خاشاک طوفان دیده را فریاد رس
از ره پنهان، به روی گرم ای پیر مغان
باده های خام ناجوشیده را فریاد رس
می شود از قطع، راه عشق هر دم دورتر
رهروان این ره خوابیده رافریاد رس
ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکد
این زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس
ای که رگ از سنگ چون مواز خمیر آری برون
رشته جان به تن پیچیده رافریاد رس
ای که کردی از صدف گهواره در یتیم
این گهرهای به گل چسبیده را فریاد رس
بلبلان گلها ز باغ کامرانی چیده اند
این گل از باغ جهان ناچیده را فریاد رس
گرچه می دانم به داد پاکبازان می رسی
این به خون آرزو غلطیده را فریاد رس
در جهان پر ملال ای کیمیای خوشدلی
رحمتی کن صائب غم دیده رافریاد رس