پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بس
پیشِ اهلِ دید ملکِ بیزوال این است و بس
این شعر به بررسی کمال و معرفت انسان و اهمیت خودآگاهی میپردازد. شاعر بیان میکند که برای رسیدن به کمال و بینش واقعی، باید از خودبینی و غفلت دوری کرد و خود را با اخلاق و معنویت زینت بخشید. همچنین تأکید میشود که دوری از گناه و توجه به حقیقت، باعث نزدیکی به خداوند و فهم عمیقتر از زندگی میشود. در نهایت، شاعر به بررسی علم و دانش و تلاش برای درک عمیقتر از معانی اشاره کرده و میگوید که کمال واقعی در آراسته کردن باطن و بالا بردن بینش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بس
پیشِ اهلِ دید ملکِ بیزوال این است و بس
دردِ خودبینی بود صد پرده از کوری بتر
اخترِ اربابِ بینش را وبال این است و بس
خونِ دل خوردن پشیمانی ندارد در قفا
گر شرابی هست در عالم حلال این است و بس
چشمپوشیدن جهان را زیرِ بالآوردن است
شاهبازِ معرفت را شاهبال این است و بس
باطنِ خود را مزین کن به اخلاقِ جمیل
کانچه میماند به حسنِ لایزال این است و بس
گوشِ سنگین، سنگِ دندانِ سبکمغزان بود
هرزهگویانِ جهان را گوشمال این است وبس
از گناهِ خود اگر شرمندهای دیگر مکن
شاهدِ خجلت، دلیلِ انفعال این است و بس
خویش را نزدیک میدانی، ازان دوری ز حق
دورشو ز اندیشهٔ باطل، وصال این است و بس
عشرتِ ما در رکابِ معنیِ نازک بود
عیدِ ما نازکخیالان را هلال این است و بس
تا مگر بر چون خودی در گفتگو غالب شوند
مطلبِ اربابِ علم از قیل و قال این است و بس
تا به خودداری گمانِ علم و دانش، ناقصی
چون به نقصِ خود شدی قایل، کمال این است و بس
دستِ تحسین بر سرِ دوشِ قلم صائب بکش
منتهای فکرِ اربابِ کمال این است و بس