غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دوزخ ارباب معنی صحبت قال است و بس

هست اگر دارالامانی صحبت حال است و بس

۲

داوری بیهوشی حیرت جهان را برده است

نه همین سوسن درین بستانسرا لال است و بس

۳

می رسند از عاجزی اینجا به منزل رهروان

بی پروبالی درین وادی پروبال است و بس

۴

موج در هرجنبش از حالی به حالی می رود

بحر لنگردار یکتایی به یک حال است و بس

۵

همچو مجنون هیچ کس از رفتن ما داغ نیست

چشم آهو در قفای ما به دنیا است و بس

۶

نه همین سرگشته دارد خاکیان را دانه اش

مرکز افلاک هم آن نقطه خال است و بس

۷

قصر دولت پایدار از دست ارباب دعاست

پشتبان طاق کسری کلبه زال است و بس

۸

از خط و خال تو صائب معنی فهمیده است

ورنه دام اهل معنی نه خط و خال است و بس

بازگشت به سروده‌های صائب