ای چشم تو پرده دار اعجاز
مژگان تو سایه پرور ناز
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چشم و مژگان معشوق میپردازد و از اعجاز و تأثیر آنها بر دل و جان شاعر سخن میگوید. شاعر به شکایتها و دردهای خود اشاره میکند و میگوید که صبح و آفتاب، نماد روشنی و حقیقت، در چهره معشوق نهفته است. او همچنین بر اهمیت پاک بودن دل و دوری از کینه تأکید میکند و از قدرت عشق و امید در قلب انسانها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به خالق و آفریننده دنیای امید و عشق اشاره میکند که همه چیز را به وجود آورده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای چشم تو پرده دار اعجاز
مژگان تو سایه پرور ناز
از قافله شکایت ما
چون ریگ روان نخیزد آواز
پیشانی صبح و آفتاب اوست
درسینه پاک گوهران راز
بر زنده قبای خاک مپسند
دل را ز غبار کین بپرداز
در پرده خون دل حصاری است
از لعل لب تو آب اعجاز
گردانده ز خلق روی امید
کار صائب بود خداساز