غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چون شمع اشک در طلب مدعا مریز

نقد حیات خود چو شرر برهوا مریز

۲

بی عزتی به اهل سخن مایه غم است

زنهار خرده های قلم زیر پا مریز

۳

باید اگر به مردم بیگانه جان فشاند

زنهار آبرو به درآشنا مریز

۴

آتش تمیز خارو خس از گل نمی کند

ای ساده لوح گل به گریبان ما مریز

۵

از مفلسان زبان ملامت کشیده دار

زنهار خون ماهی بی فلس را مریز

۶

صائب گذشت از دو جهان در وفای تو

خونش به خاک راه به تیغ جفا مریز

بازگشت به سروده‌های صائب