تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
بر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز
این شعر به موضوع لذتهای زندگی و زیباییهای دنیا پرداخته شده است. شاعر به خواننده میگوید که در زمانی که هنوز در دست خود چیزی هست، باید از شراب و خوشیها بهرهمند شود. او از زیباییهای طبیعت، مانند باغ و رنگها، صحبت میکند و به ارزش هر لحظه اشاره میکند. همچنین به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره شده و تأکید میشود که حتی در میان سختیها و دردها باید به دنبال لذت و شادی بود. در نهایت، شاعر دعوت به نوشیدن از شراب عشق و شادابی میکند و به این ترتیب از تضاد میان زیبایی و تلخی زندگی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
بر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز
جام جم و سفال، گل یک حدیقه اند
مانند شیشه می به لب هر ایاغ ریز
زان باده ای که ریگ روان تردماغ ازوست
یک قطره درپیاله این بیدماغ ریز
ذوق کدام باده به خوش دشمن است؟
تا عندلیب مست شود خون زاغ ریز
بلبل برای چیست خس و خار آشیان؟
مشتی به چشم رخنه دیوار باغ ریز
دستت اگر به سوده الماس می رسد
درآستین زخم و گریبان داغ ریز
صائب بکش ز میکده عشق ساغری
ته جرعه نشاط به رخسار باغ ریز