غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز

مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز

۲

درخون خود مضایقه با تیغ می کنم

خام است جوش باده میخانه ام هنوز

۳

هرچند عمرهاست که بیگانه ام ز عقل

درباغ عشق سبزه بیگانه ام هنوز

۴

عمری است گرچه دور ز میخانه مانده‌ام

گردد ز بوی می سر پیمانه ام هنوز

۵

خاکسترم به باد فنا رفت و شمعها

خون می کنند بر سر پروانه ام هنوز

۶

هرچند هفتخوان را شکسته ام

در ششدرست همت مردانه ام هنوز

۷

باآن که خوشه ام ز ثریا گذشته است

آزروی غیرت است خجل، دانه ام هنوز

۸

پیری اگرچه بال وپرم رابهم شکست

دل می پرد به صحبت طفلانه ام هنوز

۹

صائب گذشته است زسرآب و می جهد

بی اختیار العطش از دانه ام هنوز

بازگشت به سروده‌های صائب