از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز
شاعر در این شعر به احساسات و یادآوریهای عاشقانهاش اشاره دارد. او از درد و غم ناشی از عشق یاد میکند و به یاد کسی میافتد که هنوز برایش اهمیت دارد. با وجود گذشت زمان و سختیهایی که تجربه کرده، هنوز هم درونش عشق و دلتنگی زنده است. شاعر به زیبا بودن لحظات گذشته و آثار آنها بر قلبش اشاره میکند و همچنان درگیر این احساسات است، حتی اگر در دنیای بیرونی تغییراتی رخ داده باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشقش او را به آتش میکشد و همچنان درگیر آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز
باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام
صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز
روزی که آه من به هواداری توخاست
درخواب ناز بود نسیم سحر هنوز
شامی که طره تو میان رابه فتنه بست
سنبل نبسته بود به گلشن کمر هنوز
صبحی که چشم من به رخ اشک باز شد
پیمان نبسته بود صدف با گهر هنوز
درخواب بوسه ای ز دهانش ربوده ام
می سوزد از حلاوت آنم جگر هنوز
باآن که شد ز سنگ حوادث حریربیز
این شیشه هست گوش به زنگ خطر هنوز
الماس را دونیم تیغ آه من
گرم است زخم خصم، ندارد خبر هنوز
دل خون شد و همان ستم آسمان بجاست
گل کرد شمع (و)باد صبا در بدر هنوز
صائب اگر چه بر سر طوبی است جای من
درآتشم ز کوتهی پال و پر هنوز