بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز
این شعر، بیانگر حالتی از انتظار و ناکامی در عشق است. شاعر به وضعیتی اشاره میکند که معشوق هنوز به او توجه نکرده و نشانههایی از عشق و وفا در میان نیست. او از زیباییهای معشوق و دلتنگیاش برای دیدن او سخن میگوید و بر لزوم وفا و قرارداد محبت تأکید میکند. احساس ناامیدی و دلتنگی در این شعر به وضوح حس میشود، زیرا پیامهای امید و اشتیاق نیز در دل بیپاسخ ماندهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز
آواز عندلیب به گوشش نخورده است
برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز
در غنچه است جلوه گلزار شوخی اش
دستش گلی نچیده ز رنگ حنا هنوز
گل عیب بیوفایی خود را علاج کرد
نشنیده است عهد تو بوی وفا هنوز
صدبار چین ابروی او داد رخصتم
من سر نمی کشم ز کمند وفا هنوز
ای دیده از غبار ره او چه دیده ای
در پرده است خاصیت توتیا هنوز
صائب هزار قاصد یأس آمد و گذشت
چون برق می پرد به رهش چشم ما هنوز