منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
در بیضه بود ناله من آشیانه سوز
شعر به توصیف احساساتی عمیق و دردناک اشاره دارد. شاعر از احساس سوختن در دل و وجدانی شکسته صحبت میکند و به زیبایی، نالهها و آرزوهای خود را بیان میکند. او به بزم و جمعی اشاره میکند که در آن عشق و شراب وجود دارد، اما نمیتوان به زندگی و خوشیهای آن چشم دوخت، زیرا در پیوند با آن، عاطفه و درد هم وجود دارد. شاعر همچنین از بلبل و آوازش سخن میگوید و از آتش احساساتی که در او شعلهور است، یاد میکند. در نهایت، شعر توصیف کننده حالتی است که در آن عشق و درد به هم آمیختهاند و زیبایی و اندوه در کنار یکدیگر حضور دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
در بیضه بود ناله من آشیانه سوز
ای بخت، چشم باز کن این بزم راببین
ماییم و آن نگار وشراب بهانه سوز
از چشم او مدار تمنای مردمی
هرگز که دید مردمی از مست خانه سوز
خاکسترش به دامن صرصر گره زند
بر طور اگر نظر فکند حسن خانه سوز
بلبل دگر به شعله آواز من کجاست ؟
گلبانگ من چو برق بود آشیانه سوز
صائب به قطع این غزل تازه تا رسید
آتش چکاند از مژه کلک زبانه سوز