غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز

ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز

۲

از خاک منت گل بی خار می کشیم

با آن که همچو آب روانیم پاکباز

۳

از زخم خار شکوه نفهمیده ایم چیست

چون ماهیان ز تیغ زبانیم پاکباز

۴

آهی است سرد در جگر آتشین ما

از برگ عیش همچو خزانیم پاکباز

۵

آیینه ایم لیک ز حیرت درین بساط

از نقش دلفریب جهانیم پاکباز

۶

چون سینه گشاده مستان ساده لوح

از خرده های راز نهانیم پاکباز

۷

زان همچو شبنمیم درین بوستان عزیز

کز رنگ و بوی باغ جهانیم پاکباز

۸

زان بی نشان به نام قناعت نموده ایم

هرچند ما ز نام ونشانیم پاکباز

۹

صائب اگر چه هیچ نداریم در بساط

از چشم و خاطر نگرانیم پاکباز

بازگشت به سروده‌های صائب