به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز
گران نگشته ازین خاک آستان برخیز
این شعر به دعوت به بیداری و تلاش برای رهایی از محدودیتها و افسردگیها اشاره دارد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند "خاک تیره" و "قارون" از انسان میخواهد که به جای ماندن در ناامیدی، برخیزد و به زندگی و فعالیتهای مثبت روی آورد. او تأکید میکند که نباید به مشکلات و سختیها غمگین شد، بلکه باید با اراده و شجاعت به سمت نور و زندگی حرکت کرد. در نهایت، شاعر از انسان میخواهد که از خواب غفلت بیدار شود و به سوی زندگی جدید و جوانی پرشور حرکت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز
گران نگشته ازین خاک آستان برخیز
گره مشو به دل خاک تیره چون قارون
چوعیسی از سر این تیره خاکدان برخیز
چو تخم اشک ممان از فسردگی در خاک
چو آه گرم شو از سینه جهان برخیز
اجل نیامده جان را به طاق نسیان نه
روان نگشته قضا از سر روان برخیز
دمادم است که در خرمن تو افتاده است
ز زیر تیغ شرربار کهکشان برخیز
ز گریه دل شب، روی شمع نورانی است
تو نیز شب به دو چشم شررفشان برخیز
مده ز دست گریبان غنچه خسبی را
گل صباح، گل از بستر گران برخیز
تلاش عالم بالای خاکساری کن
به صدر اگر بنشینی، ز آستان برخیز
نفس شمرده زدن صبح را جوان دارد
توهم شمرده نفس خرج کن، جوان برخیز
پل شکسته به سیلاب برنمی آید
ز راه اشک من ای طاق کهکشان برخیز
محک چه صرفه برد از زر تمام عیار؟
ز پیش راه من ای سنگ امتحان برخیز
منه به دوش عصا بار ناتوانی خویش
شراب کهنه به دست آور و جوان برخیز
زبان طرز نظیری است صائب این مصرع
که پیش ازان که نگردیده ای گران برخیز