غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز

ز همنشینی ما می کشی الم برخیز

۲

سر قلم بشکن، مهر کن دهان دوات

به این سیاه دلان کم نشین و کم برخیز

۳

گذشتن از سر گنج گهر سخاوت نیست

کریمی از سر آوازه کرم برخیز

۴

کلید گلشن فردوس دست احسان است

بهشت می طلبی از سر درم برخیز

۵

بدار عزت موی سفید پیران را

ز جای خویش به تعظیم صبحدم برخیز

۶

درین دو وقت، اجابت گشاده پیشانی است

دل شب از نتوانی سپیده دم برخیز

۷

گرفت دامن گل شبنم از سحر خیزی

زگرد خواب بشو دست و رو، توهم برخیز

۸

امید فتح و ظفر هست تا علم برجاست

فروغ صبح نخوابانده تا علم برخیز

۹

درین جهان نبود فرصت کمربستن

زخاک تیره کمر بسته چون قلم برخیز

۱۰

به فکر دوست به بالین گذار سر صائب

چو آفتاب ز آغوش صبحدم برخیز

بازگشت به سروده‌های صائب