نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز
این شعر در مورد عشق و دل کندن از دنیا و تعلقات مادی صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق واقعی او را به آتش عشق دچار کرده و هیچ چیزی جز تلاشی برای رسیدن به عشق ندارد. او به زاهدان اشاره میکند که نمیتوانند از لذتهای الهی بهرهمند شوند و دلشان به دنیا وابسته است. همچنین، تأکید بر این است که انسان باید از دنیا فرار کند و به سمت خدا برود. شاعر به اهمیت عمل و تلاش در امروز تأکید میکند و از کسانی که در پی رستاخیز هستند میخواهد که از فرصتهای خود به درستی استفاده کنند. در نهایت، شاعر از تحول و رشد خود در این مسیر سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز
عجب که راه به دیر مغان توانم یافت
مراکه نیست به جز سبحه هیچ دستاویز
به زاهدان نکند می ز ننگ آمیزش
و گرنه هیزم خشک است مفت آتش تیز
دلی که رفت به دارالامان بیرنگی
چه فارغ است زنار جهان رنگ آمیز
ز صبح دانه انجم تمام می سوزد
به هیچ شوره زمین تخم پاک خویش مریز
چه نعمتی است که سنگین دلان نمی دانند
که شیشه هاست مرازیرخرقه پرهیز
سحر که مرغ سحرخیز در خروش آید
اگر ز جای نخیزد دلت تو خود برخیز
ترا ز هر که رسد تلخیی درین عالم
محصلی است که از خلق درخدا بگریز
مکن به کاهلی امروز خویش را فردا
که خود حساب ندارد حذر ز رستاخیز
ز حسن طبع تو صائب که در ترقی باد
بلند نام شد از جمله شهرها تبریز