چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
فروغ صبح بنا گوش دلگشاست هنوز
این شعر درباره عشق و احساسات عاطفی عمیق بیان میشود. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دلایلی برای غم و ناامیدی وجود داشته باشد، هنوز زیبایی و جذابیت او باقی است. او به یاد بوسهها و کلمات عاشقانهای اشاره میکند که در دل دارد و حتی اگر خطی از فاصله و جدایی باشد، محبت و وفا در دلها همچنان زنده است. شاعر به تهدیدات و ناملایمات عشق نیز اشاره میکند، اما تأکید بر این دارد که امید و خواستهها هنوز تحققپذیر هستند و عشق همیشه قابلیت تداوم دارد. در نهایت، شاعر از زبان آشنایی برای بیان حال خود استفاده میکند و میگوید که غم و اندوه از غمزه معشوق هنوز در او تأثیرگذار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
فروغ صبح بنا گوش دلگشاست هنوز
اگر چه خط رقم عزل خواند درگوشش
درازدستی مژگان او بجاست هنوز
به یاد بوسه دهن خوش کنید ازان نوخط
که نوسواد سخنهای آشناست هنوز
به دستهای نگارین، عذار نو خط او
ز کار درهم عاشق گرهگشاست هنوز
اگر چه دود برآورد خط ز رخسارش
هزار تشنه جگر رالبش دواست هنوز
به ناامیدی از اینجا مرو که حاجتها
ز فیض صبح بنا گوش او رواست هنوز
ازو توقع حلوای آتشی زودست
عتاب و رنجش بیجای او بجاست هنوز
هزار تشنه جگر را به چشمه حیوان
لبش به خضر خط سبز رهنماست هنوز
فسانه می شمرد حرف بیوفایی حسن
ازو توقع مهر و وفا خطاست هنوز
نگشته است به دلها گران غبار خطش
عزیز دیده مردم چو توتیاست هنوز
به عرض حال زبان آشنا مکن صائب
که تیغ غمزه او برسر جفاست هنوز