غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز

ز بوی گل نشود جغد شادمان هرگز

۲

به عاقلان نتوان دوخت داغ سودا را

تنور سرد نگیرد به خویش نان هرگز

۳

اگر چه کوه غم روزگاربردل ماست

نبوده ایم به طبع کسی گران هرگز

۴

به تلخ و شور جهان همچو بحر ساخته ایم

نخورده ایم غم رزق در جهان هرگز

۵

همیشه همسفر همت بلند خودیم

نداده ایم به دست کسی عنان هرگز

۶

اگر چه نغمه طرازی مسلم است به ما

نخوانده ایم نوایی به بلبلان هرگز

۷

همیشه در صدد عیبجویی خویشیم

نبوده ایم پی عیب دیگران هرگز

۸

(میان آینه و زشت رو صفایی نیست

به اهل دل نشود چرخ مهربان هرگز)

۹

اگر چه غنچه آن گلشنیم ما صائب

نبسته ایم دل خود به گلستان هرگز

بازگشت به سروده‌های صائب