غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نبسته ای گره عهد برقبا هرگز

نرفته ای به سروعده وفا هرگز

۲

همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی

ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز

۳

عیارجنبش مژگان او چه میدانی؟

نگشته ای هدف ناوک قضا هرگز

۴

حدیث دل نگرانی زماچه میپرسی ؟

نکرده ای سفری روی برقفا هرگز

۵

اگرچه شبنم گستاخ این گلستانم

ندیده ام رخ گل را به مدعاهرگز

۶

به گردرفت ز حرص تو خرمن افلاک

دهان شکوه نبستی چو آسیا هرگز

۷

ندیده ام اثر از آه سردخود صائب

گلی نچیده ام از صحبت صبا هرگز

بازگشت به سروده‌های صائب