غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز

چو ابر سایه رحمت به هر گیاه انداز

۲

بلند و پست جهان در قفای یکدگرست

اگر به ماه برآیی نظربه چاه انداز

۳

مریز حاصل خود رابه بحر چون سیلاب

چو ابر گوهر خود رابه خاک راه انداز

۴

مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف

چو آفتاب به هر روزنی نگاه انداز

۵

در انتظار تو چشم ستاره آب آورد

چو شمع قافله اشک را براه انداز

۶

شبی برآی به گلگشت ماهتاب برون

چو مهر رعشه غیرت به جان ماه انداز

۷

نفس شمرده زن، از قید سبحه فارغ باش

به راه نه قدم و راهبر به چاه انداز

۸

سزای توست به ناخن زمین خراشیدن

تراکه گفت که برآسمان کلاه انداز؟

۹

بپوش جامه فتح از شکست خود صائب

کتان طاقت خود را به پیش ماه انداز

بازگشت به سروده‌های صائب