غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز

پلی است آن طرف آب، عشقهای مجاز

۲

ز مرگ بیم ندارم که در قلمرو خاک

عذاب قبر کشیدم ز تنگنای مجاز

۳

اسیر دایره رنگ تا به کی باشم ؟

دلم چو لاله سید شد ازین سرای مجاز

۴

بپوش خرقه عریان تنی ز حضرت عشق

که بند خانه غفلت بود ردای مجاز

۵

مباد هیچ مسلمان اسیر قید فرنگ!

بجان رسیده ام از دست عشوه های مجاز

۶

مبند دل به تماشای این جهان صائب

که یک دو هفته بود همچو گل وفای مجاز

بازگشت به سروده‌های صائب