نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
پلی است آن طرف آب، عشقهای مجاز
این شعر به نقد دنیای مجاز و ناپایدار میپردازد و میگوید حقیقتی فراتر از آنچه در این دنیا تجربه میشود وجود دارد. شاعر به عشق واقعی اشاره میکند و از تنگنای مجاز و عذاب قبر سخن میگوید. او از بندهای این دنیا و زیبایی فریبنده آن رنج میبرد و به مخاطب توصیه میکند که از تماشای ظواهر فریبنده خودداری کنند، زیرا این دنیای مجاز تنها زودگذر است و به حقیقتی پایدار نمیانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
پلی است آن طرف آب، عشقهای مجاز
ز مرگ بیم ندارم که در قلمرو خاک
عذاب قبر کشیدم ز تنگنای مجاز
اسیر دایره رنگ تا به کی باشم ؟
دلم چو لاله سید شد ازین سرای مجاز
بپوش خرقه عریان تنی ز حضرت عشق
که بند خانه غفلت بود ردای مجاز
مباد هیچ مسلمان اسیر قید فرنگ!
بجان رسیده ام از دست عشوه های مجاز
مبند دل به تماشای این جهان صائب
که یک دو هفته بود همچو گل وفای مجاز