عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز
در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم عشق و عقل میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی نمیتواند در دل فرزانه جایی داشته باشد. عشق و عقل دو مفهوم متضاد هستند که نمیتوانند به طور همزمان در یک دل وجود داشته باشند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق از مکانهای خاصی نشأت نمیگیرد و قدرت دگردیسی ندارد. او بر این باور است که افرادی که به عقل و خرد پایبندند هرگز به جنون عشق دچار نخواهند شد. در نهایت، شاعر با استفاده از نمادها و تصاویر مختلف، حالتهای مختلف عشق و تعلقات انسانی را به تصویر میکشد و بیان میکند که آشنایی و درک عمیق از عشق و هجران هرگز نمیتوانند از بین بروند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز
شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست
آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز
عشق از کوی خرابات به جایی نرود
گنج دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز
گرچه در دایره چشم غزالان باشد
روی مجنون ز سیه خانه نگردد هرگز
هر که ترجیح دهد عقل و خرد را به جنون
دارم امید که دیوانه نگردد هرگز!
عشق با عقل محال است شود در دل جمع
این دو تیغ است که همخانه نگردد هرگز
دل غفلت زدگان زنده نگردد به سخن
پرده خواب به افسانه نگردد هرگز
گر صبا با خبر از درد غریبی باشد
گرد خاکستر پروانه نگردد هرگز
آشنایی به سخن کن که پریزاد سخن
آشنایی است که بیگانه نگردد هرگز
کجرویهای فلک علت کج بینی توست
تا نگردد سرت،این خانه نگردد هرگز
بر رخ هر که گشودند در دل صائب
طالب کعبه و بتخانه نگردد هرگز