دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز
شعر بیانگر این است که دل و روح انسان هرگز از زیباییها و روشنیهای آسمانی پاک نخواهد شد. هر چیزی که از سرچشمهای پاک به دست نیاید، نمیتواند پاک و صادقانه باشد. حتی اگر چشمههای روشنی همچون خورشید خشک شوند، باز هم آب و روشنی در دنیا نخواهد بود. همچنین، در هر مواقعی، پاکی و طراوت به دست نمیآید مگر اینکه از سرچشمهای پاک نشات گیرد. بهعلاوه، اشاره به این دارد که وقوع هر چیزی در زمان و مکان خود ضروری است و اگر اینگونه نباشد، دلها زخمی خواهند شد. در نهایت، پیام آن این است که عاقبت ناپایداری دنیا و علم به آن، انسان را غافل از خوشیهای زودگذر و لذتهای حقیقی نمیگذارد. هیچ کس نمیتواند از برکات و زیباییهای طبیعی دنیا دور بماند و یا از آن غافل شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز
صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
بی دلی پاک، سخن پاک نگردد هرگز
چشمه روشن خورشید اگر خشک شود
آب در دیده افلاک نگردد هرگز
صرف پاکی مکن اوقات که سیلاب بهار
تا به دریانرسد پاک نگردد هرگز
جام جم تا اثر از چرخ بود در دورست
چون اثر خیر بود، خاک نگردد هرگز
چهره عالم ازو رنگ بهاران دارد
کز خزان خشک رگ تاک نگردد هرگز
پرده شوخی آن حسن نشد سبزه خط
برق پوشیده ز خاشاک نگردد هرگز
نگشاید گره از غنچه پیکان به نسیم
دل که افسرده شود چاک نگردد هرگز
غیر وقت آنچه شود فوت ز اسباب جهان
عارفان را مژه نمناک نگردد هرگز
خنده زخمی است که جان بردن از و دشوارست
زنده دل آن که طربناک نگردد هرگز
هر که از عاقبت بیخبری با خبرست
صائب از باده طربناک نگردد هرگز