دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز
در این شعر، شاعر به بیان دلمشغولیها و غمهای عاشقانه میپردازد و تأکید میکند که دل، هرگز از غم یار رنج نمیبرد و شرایط سخت زندگی هم نمیتواند آن را دچار تغییر کند. به تصویر کشیدن زیباییها و آرزوهای درون دل، نشان میدهد که دیدن زیباییها و تجربههای خوشایند، نمیتواند از دلها گرفته شود. شاعر ناامیدی و فقر را نیز به صورت مثبت و با شکرگزاری مینگرد و به نقش عقل و هوش در زندگی اشاره میکند. همچنین به این نکته میپردازد که عشق و احساسات عمیق، در زندگی انسانها تأثیر غیرقابل انکاری دارند و هیچ چیزی نمیتواند این حس را از بین ببرد. در نهایت، شاعر به آزادی و رهایی از غمهای زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز
به پریشان نفسان راه سخن گر ندهد
قسمت آینه زنگار نگردد هرگز
تشنه حسن بود دیده حیرت زدگان
سیر آیینه ز دیدار نگردد هرگز
چه کند دل، نکند شکوه ازین سنگدلان ؟
سیل خاموش به کهسار نگردد هرگز
مزه هوش جز انگشت پشیمانی نیست
مست خوب است که هشیار نگردد هرگز
مکن از فقر شکایت که شکر خواب حضور
جمع با دولت بیدار نگردد هرگز
چون کف دست، بیابان جنون هموارست
راه عقل است که هموار نگردد هرگز
شبنم از باغ به یک چشم زدن بیرون رفت
که سبکروح به دل بار نگردد هرگز
کف بی مغز بلنگر نکند دریا را
شور پوشیده به دستار نگردد هرگز
می خلد در دل نظارگیان چون نشتر
رگ ابری که گهر بار نگردد هرگز
سخن سخت گران نیست به سودازدگان
سیل دلگیر ز کهسار نگردد هرگز
صائب آزاده روانند ز غم فارغبال
قامت سرو خم از بار نگردد هرگز